(~. خُ) (ص فا.) کسی که به سبب سرما و نبودن روانداز دست و پای خود را جمع کرده بخوابد.
(~. کَ کِ دَ) (اِمر.) یکی از الحان باربدی.
(غُ نْ) (ص.) هر چیز پیچیده و گلوله شده.
(غُ) (اِمر.) نفیر.
(غُ دِ) (اِ.) پنبه گلوله شده.
(غُ) (اِمر.) لوبیا.
(غَ دِ) (اِ.) بوی بد.
(~.) ۱- (ص.) هرچیز پیچیده و گلوله شده. ۲- (اِ.) پنبه گلوله کرده. ۳- عنکبوت.
(غَ) (اِ.) ۱- هاون چوبین یا سنگین. ۲- آواز بلند. ؛خر ~خر عصاری.
(غَ نَ) [ ع. ] (اِ.) گله گوسفند. ج. اغنام.