غوی

(~.) [ ع. ] (ص.) لاغر، نحیف، ناتوان.

    غی

    (غَ یّ)
    ۱- (مص ل.) گمراه شدن.
    ۲- (اِ مص.) گمراهی.
    ۳- تباهی، فساد.
    ۴- هلاک، نابودی.
    ۵- (اِ.) نام جایی است در دوزخ.

      غیاث

      [ ع. ] (اِ.) فریادرس، از نام‌های خداوند.

        غیار

        (غِ) [ ع. ] (اِ.) عسلی ؛ پارچه‌ای زرد رنگ که جهودان به لباس خود می‌دوختند تا از مسلمانان قابل تشخیص باشند.

          غیب

          (غِ یْ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) غایب شدن.
          ۲- (ص.) ناپیدا، پنهان.

            Scroll to Top