فاتحانه

(تِ نِ) [ ع – فا. ] (ق مر.)پیروزمندانه، باپیروزی.

    فاتحت

    (تِ حَ) [ ع. فاتحه ] نک فاتحه.

      فاتحه

      (تِ حِ یا حَ) [ ع. فاتحه ]
      ۱- (اِفا.) مؤنث فاتح.
      ۲- (اِ.) آغاز کار، اول چیزی.
      ۳- دعای خیر برای مرده. ؛~ی چیزی را خواندن (کن .) الف – دیگر امید بازیافتن چیزی را نداشتن. ب – مصرف کردن و به اتمام رساندن. ؛~ نخواندن برای کسی یا چیزی (کن.) اهمیت ندادن به کسی یا چیزی.

        فاتر

        (تِ) [ ع. ] (ص.)
        ۱- سست، ضعیف.
        ۲- آب نیم گرم.

          فاتک

          (تِ) [ ع. ]
          ۱- (اِفا.) یورش برنده، به ناگاه گیرنده.
          ۲- (ص.) دلیر، شجاع، خون ریز.

            فاتن

            (تِ) [ ع. ] (اِفا.)
            ۱- فتنه انگیزنده.
            ۲- کسی که اراده فجور با زنان کند.
            ۳- گمراه کننده.
            ۴- شیطان.

              Scroll to Top