فاریدن

(دَ) [ بخارایی ] (مص ل.) خوش آیند بودن، موافق طبع بودن، به دل نشستن.

    فاز

    [ فر. ] (اِ.)۱ – سیم برقی که دارای الکتریسیته مثبت است.
    ۲- مرحله و دوره مشخص در یک فرآیند، گام. (فره).
    ۳- منطقه.

      فازمتر

      (مِ) [ فر. ] (اِ.) وسیله‌ای معمولاً به شکل پیچ گوشتی دارای لامپی کوچک که به وسیله آن می‌توان وجود جریان برق را در پریز و… نشان داد. فازسنج، فازنما.

        فازه

        (زِ یا زَ) (اِ.) = فاژه: خیمه، چادر.

          فاس

          (اِ.) (گیا.)
          ۱- گز.
          ۲- زبان گنجشک.

            Scroll to Top