فاستونی

(سْ تُ) [ روس. ] (اِ.) پارچه پشمی یا نخی که بیشتر برای دوختن کت و شلوار به کار می‌رود.

    فاسد

    (س) [ ع. ] (ص.)
    ۱- ضایع، خراب.
    ۲- پوسیده، گندیده.
    ۳- پوچ.
    ۴- بی اثر.
    ۵- بد – خُلق.
    ۶- در فارسی به معنی زن بدکاره.

      فاسق

      (س) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- گناهکار، بدکار.
      ۲- در فارسی به معنی مردی که با زن شوهردار رابطه نامشروع دارد.

        فاسق گرفتن

        (~. گِ رِ تَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) رابطه نامشروع برقرار کردن زن شوهردار با مرد بیگانه.

          فاش

          [ ع. ] (ق.) = فاشی. فاشّ:
          ۱- آشکارا، هویدا.
          ۲- پراکنده.

            فاشیست

            [ فر. ] (ص.)آن که پیرو مسلک سیاسی فاشیسم باشد.

              فاشیسم

              [ فر. ] (اِ.)۱ – نام نظام سیاسی اقتصادی ایتالیا که در عهد موسولینی پی ریزی ش د و از ۱۹۲۲ تا شکست ایتالیا در جنگ جهانی دوم قدرت را در دست داشتند. نام آن از یکی از نشان‌های ر وم قدیم به نام فاسکس گرفته شده‌است.
              ۲- نام عمومی برای هر رژیمی ک ه اساس آن بر دیکتاتوری، ترور، تعصبات نژادی، سانسور، اختناق و… استوار باشد.

                Scroll to Top