فاکس

[ انگ. ] (اِ.) = فَکس: دستگاهی برای مخابره تصویر نامه و اسناد و آن چه روی کاغذ آمده باشد، دورنگار (فره)، دورنویس، نمابر، پست تصویری.

    فاکهه

    (کِ هِ) [ ع. فاکهه ] (اِ.)
    ۱- میوه ؛ ج. فواکه.
    ۲- نوعی حلوا.

      فال

      [ ع. فأل ] (اِ.)
      ۱- پیش بینی، پیش گویی.
      ۲- هرچیزی که با آن فال بگیرند.
      ۳- بخت، طالع. ؛ هم ~ُ هم تماشا کنایه از: هم کار و هم سرگرمی.

        فال

        (اِ.)
        ۱- قسمت‌های مساوی از یک چیز، مانند برش‌های یک اندازه از خربزه، گردو و…
        ۲- بخش کوچک از یک چیز.

          فالانژ

          (نْ ژْ) (اِ.) [ از فالانسخه اسپانیایی ] هر یک از افراد چماق دار سازمان یافته در گروه‌های فشار. مأخوذ از نام حزب فالانژ در اسپانیا که مانندفاشیست‌ها بر قدرت حاکمیت تکیه دادند.

            فالج

            (لِ) [ ع. ] (اِ.) فلج، بیماری ای که موجب سست شدن و از کار افتادن عضوی از بدن می‌شود.

              فالق

              (لِ) [ ع. ]
              ۱- (اِفا.) شکافنده.
              ۲- (اِ.) شکاف کوه.
              ۳- زمین پست میان دو پشته.

                Scroll to Top