فالگوش ایستادن

(دَ) (مص ل.)
۱- در شب چهارشنبه سوری سر چهارراه ایستادن و به حرف‌های عابران گوش دادن و با تعبیر آن حوادث آینده را پیش گویی کردن.
۲- دزدیده گوش دادن به گفت و گوهای دیگران.

    فالگیر

    [ ع – فا. ] (ص فا.) کسی که فال می‌گیرد، طالع بین.

      فالنامه

      (مِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) کتابی که در آن دستورات و آداب فال گرفتن نوشته شده‌است. فالوده (دِ) (اِ.) نک پالوده. ؛با شاه ~نخوردن کنایه از: خود را بالاتر از دیگران دانستن و به آن‌ها اعتنایی نکردن.

        فام

        ۱ – پسوندی که در آخر برخی واژه‌ها می‌آید به معنای رنگ، نوع.
        ۲- مانند، شبیه.

          فانتزی

          (نْ تِ) [ فر. ] (اِ.)
          ۱- خیال، وهم.
          ۲- ذوق، تفنن.
          ۳- تجملی، زیبا.

            Scroll to Top