اسپیره

(اِ رَ یا رِ) (اِ.) نام دو گونه درختچه از تیره گل سرخیان که مخصوص مرز فوقانی جنگل‌های شمال ایران می‌باشند و در جنگل‌های ارسباران و ییلاق‌های نور در ۲۸۰۰ متر ارتفاع دیده می‌شوند و در همدان و قم و تفرش و دماوند نیز دیده شده‌اند.

    اسپیروژیر

    (اِ رُ) (اِ.) این گیاه سردسته آلگ‌های سبز است که جزو ریسه دارانند. به صورت نوارهای باریک تا ۱۵ سانتیمتری در جوی‌های آب دیده می‌شود که معمولاً آن را جل وزغ خوانند. ریسه‌هایش به علت داشتن ماده کلروفیل سبز رنگند.

      است

      ( اَ ) (فع رابطه.) سوم شخص مفرد از مصدر «اَستن» [ = هستن. ] (زمان حال فعل «بودن»): هوا روشن است.

        است

        (اِ) [ ع. ] (اِ.) کون، دبر، نشیمن، نشستگاه، کفل، مقعد.

          است

          (~.) (اِ.)
          ۱- استخوان.
          ۲- هسته میوه.

            استات

            (اَ س ِ) [ فر. ] (اِ.) نمک مشتق از اسید استیک مانند استات سرب، استات مس، استات آهن و غیره، نمکی که از اسید استیک حاصل شود.

              استاخ

              ( اُ ) (حامص.)
              ۱- دلیری، جسارت.
              ۲- شوخی، بی ادبی.
              ۳- محرمی، یگانگی.

                استاد

                ( اُ ) [ په. ] (اِ. ص.) = اوستاد. اوستا. استا:
                ۱- آموزنده، معلم، آموزگار.
                ۲- مدرس دانشگاه‌ها.
                ۳- حاذق، ماهر، سررشته دار در کاری، چیره دست. ؛~ علم کردن دزدیدن خیاط‌ها از سر پارچه. ؛ ~چسک آن که در کار دیگران بی جهت مداخله کند.
                ۴- خط یا نقطه یا سطحی که آن را مأخذ کار قرار دهند، الگو، دلیل.
                ۵- مقیاس فلزات قیمتی که ملاک مسکوکات محسوب می‌شود.
                ۶- عنوانی بود برای برخی درجه داران در سپاه ینی چری عثمانی.

                  استادکار

                  (~.) (ص فا.)
                  ۱- ماهر و مسلط و متخصص در صنعتی یا حرفه‌ای. در لفظ عامیانه اوساکار.
                  ۲- کارفرما.

                    پیمایش به بالا