فجیع

(فَ) [ ازع. ] (ص.) دردناک، ناگوار.

    فجیعانه

    (فَ نَ یا نِ) [ ع – فا. ] (ق.) به نحوی دردناک، به زاری.

      فجیعت

      (فَ عَ) [ ع. فجیعه ] (اِ.)
      ۱- سختی.
      ۲- اندوه، دردناک. ج. فجایع.

        فچفچه

        (فُ چْ فُ چِ)(اِ.)پچ پچ، پچپچه، سخنی که بر سر زبان‌ها افتاده باشد و مرد م درِ گوشی و آهسته به یکدیگر بگویند، نجوا.

          فحاش

          (فَ حّ) [ ع. ] (ص.) بدزبان، ناسزاگو.

            فحش

            (فُ حْ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) بدی را از حد گذراندن، بسیار بد کردن.
            ۲- (اِ.) دشنام، ناسزا.

              Scroll to Top