فدا

(فِ) [ ع. فداء ]
۱- (اِ.) آن چه که نثار می‌شود.
۲- (مص ل.) مالی یا چیزی را برای رهایی خود یا دیگری دادن.
۳- (اِ.) سربها، آن چه اسیران برای رهایی خود دهند.

    فدا شدن

    (~. شُ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) در راه کسی یا هدفی جان خود را دادن، قربانی شدن.

      فدایی

      (~.) [ ع – فا. ] (ص نسب.) کسی که جان خود را برای کسی یا هدفی بدهد.

        فدراسیون

        (فِ یُ) [ فر. ] (اِ.)
        ۱- اتحادیه‌ای مرکب از چند کشور یا استان.
        ۲- سازمان یا انجمنی که برای اداره یک رشته ورزشی تشکیل می‌شود.

          فدرال

          (فِ دِ) [ فر. ] (ص.) نوعی حکومت مرکب از دولت‌های مستقل ایالتی و یک دولت مرکزی که توسط مردم همه ایالت‌ها انتخاب می‌شود.

            فدرنگ

            (فَ رَ) (اِ.)
            ۱- چوبی که پشت در می‌انداختند تا در باز نشود.
            ۲- چوبی که رختشوی‌ها رخت را به هنگام شستن به آن می‌کوبیدند.

              فدره

              (فَ رِ یا رَ) (اِ.) بوریایی که از برگ خرما و غیره بافند و بر بالای چوب‌ها و پروارهای سقف اتاق‌ها اندازند و گل و خاک بر بالای آن ریزند.

                Scroll to Top