(فَ تَ) (مص م.) ۱- برکشیدن. ۲- تربیت کردن، ادب آموختن.
(فَ تِ) (ص مف.) = فراهخته: ۱- برکشیده. ۲- تربیت شده، ادب آموخته.
(فَ دَ) (مص م.)فرو بردن، بلعیدن.
(فَ) (ص.) بسیار، زیاد.
(~.) (حامص.) بسیاری، وفور.
(فَ وَ یا وُ دِ) (ص مف.) نک فراآورده.
(فَ وَ) (اِمر.) چوب بزرگی که پشت در میانداختند تا در باز نشود.
(فَ) (اِ.) فرویز، پروز؛ سجاف، سجاف لباس.
(فَ) [ ع. فرائد ] جِ فرید و فریده.
(فَ یِ) [ ع. فرائض ] (ص.) جِ فریضه.