فرسخ

(فَ رْ سَ) [ معر. ] (اِ.) نک فرسنگ.

    فرسک

    (فِ رِ) [ فر. ] (اِ.) نقاشی به وسیله آب رنگ بر سطح گچی مرطوب دیوار. در فرسک سازی از آن جهت آب رنگ به کار می‌برند که رنگ‌ها از متن دیوار نفوذ کنند و جزو زمینه به نظر آیند.

      فرسنگ

      (فَ سَ) [ په. ] (اِ.) = فرسخ: واحدی برای اندازه گیری مسافت، تقریباً شش کیلومتر.

        فرسودن

        (فَ دَ)
        ۱- (مص ل.) ساییده شدن.
        ۲- کهنه و پوسیده شدن.
        ۳- (مص م.) ساییدن.
        ۴- کهنه و پوسیده کردن.

          فرسوده

          (فَ دِ) (ص مف.)
          ۱- ساییده.
          ۲- کهنه و پوسیده شده.
          ۳- آزرده شده.

            فرش

            (فُ) (اِ.) شیری که از حیوان نوزاییده دوشند؛ آغوز، فله، فرشه نیز گویند.

              فرش

              (فَ رْ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- هر چیز گستردنی.
              ۲- قالی.

                Scroll to Top