فنومنولوژی

(فِ نُ مِ نُ لُ) [ فر. ] (اِ.) تحقیق فلسفی درباره پدیده‌هایی که به روح ما عرضه می‌شود و شرح و بیان آنها.

    فنی

    (فَ نّ) [ ع. ] (ص نسب.)
    ۱- منسوب و مربوط به فن.
    ۲- در فارسی کسی که در امور صنعتی مشغول به کار است.

      فه

      (فِ یا فَ) [ طبر. ] (اِ.)
      ۱- چوب پهنی که کشتی بانان بدان کشتی را رانند.
      ۲- آهنی بیل مانند که در میان آن چوبی و بر دو طرف وی ریسمانی بندند. یک شخص سر چوب را و دو کس دیگر هر یک ریسمان را به دست گیرند و زمین شیار کرده را بدان هموار سازند. مجرفه، پل کش، فهد.
      ۳- تخته‌ای که برزیگران بدان زمین را هموار کنند.

        فهد

        (فَ) [ ع. ] (اِ.) یوز، یوزپلنگ ؛ ج. فهود، افهد.

          فهر

          (فِ) [ ع. ] (اِ.) سنگ، سنگ زیرین آسیا.

            Scroll to Top