فندقی کردن
(فَ دُ. کَ دَ) (مص م.) حنا بستن، انگشتان را به رنگ فندق کردن.
(فِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- حوضچهای در کشتی که زهاب آبهای کشتی در آن جمع گردد.
۲- بشکهای در کشتی که در آن آب شیرین ریزند.
۳- کاسهای که بدان آب شیرین تقسیم کنند؛ ج. فناطیس.
(فِ نُ مِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- آنچه که به وسیله حواس یا ضمیر انسان درک شود.
۲- امر طبیعی، پدیده، نمود.
۳- امری غیر عادی و نادر.