فندک

(فَ دَ) (اِ.) ابزاری فلزی که در آن سنگ مخصوص تعبیه کرده‌اند و با آن آتش روشن کنند.

    فنر

    (فَ نَ) [ تر. فنار. ] (اِ.) ابزار فلزی پیچ در پیچ که دارای قوه ارتجاعی است.

      فنطاس

      (فِ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- حوضچه‌ای در کشتی که زهاب آب‌های کشتی در آن جمع گردد.
      ۲- بشکه‌ای در کشتی که در آن آب شیرین ریزند.
      ۳- کاسه‌ای که بدان آب شیرین تقسیم کنند؛ ج. فناطیس.

        فنک

        (فَ نَ) (اِ.) جانوری است شبیه روباه که پوستش سرخ رنگ و قیمتی می‌باشد.

          فنن

          (فَ نَ) [ ع. ] (اِ.) شاخه درخت، شاخه نرم و باریک. ج. افنان.

            فنومن

            (فِ نُ مِ) [ فر. ] (اِ.)
            ۱- آنچه که به وسیله حواس یا ضمیر انسان درک شود.
            ۲- امر طبیعی، پدیده، نمود.
            ۳- امری غیر عادی و نادر.

              Scroll to Top