قاشق

(شُ) [ تر. ] (اِ.) ابزاری ساخته شده از چوب، استیل، نقره و… با نوکی تقریباً بیضی شکل و گود و دسته‌ای نسبتاً بلند برای خوردن غذا.

    قاشق زنی

    (شُ. زَ) [ تر – فا. ] (اِ.) از آیین‌های سنتی ایرانیان در شب چهارشنبه سوری.

      قاشقی

      (شُ) [ تر – فا. ] (ص نسب.) منسوب به قاشق.
      ۱- آلتی فلزین که گچ بران به کار برند.
      ۲- خیار خرد، خیارترشی.
      ۳- قسمی زدن بر پشت گردن، پس گردنی که با چهار انگشت زنند.

        قاص

        (صّ) [ ع. ] (اِ.) قصه گو، داستان سرای.

          قاصد

          (ص) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- قصدکننده.
          ۲- پیک پیاده که نامه یا پیغامی را به مقصد دوری می‌برد.

            قاصدک

            (ص دَ) [ ع. ] (اِ.) نوعی گیاه علفی چتر مانند که میوه‌های آن را باد به آسانی به هر سوی برد، گل قاصد.

              قاصره

              (ص رَ یا رِ) [ ع. قاصره ] (اِفا.) مؤنث قاصر. زنی که جز شوهر خود به دیگری چشم ندارد. ج. قاصرات.

                Scroll to Top