قاز

(اِ.) = غاز: کمترین واحد پول، پشیز.

    قازقان

    [ تر. ] (اِ.) = قازغان. قزقان. قزغان. خاژغان. غزغن. قازگان: دیگ بزرگ که در آن چیزی طبخ کنند، پاتیل.

      قاسر

      (سِ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- مانع.
      ۲- به زور بر کاری وادارنده.

        قاسط

        (س) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- ظالم، ستمکار.
        ۲- بازگردنده از حق. ج. قاسطین.

          قاشر

          (ش) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- خراشنده و جدا کننده پوست.
          ۲- دارویی که بر اثر سوزاندن قسمت‌های سطحی جلد قسمتی از آن را از قسمت‌های عمقی جلد جدا کند از قبیل قسط و زرآوند.

            Scroll to Top