قاری
[ ع. قاری ء ] (اِفا.) خواننده، خواننده قرآن.
[ تر. ] (اِ.) = قازغان. قزقان. قزغان. خاژغان. غزغن. قازگان: دیگ بزرگ که در آن چیزی طبخ کنند، پاتیل.
(ش) [ ع. ] (اِفا.)
۱- خراشنده و جدا کننده پوست.
۲- دارویی که بر اثر سوزاندن قسمتهای سطحی جلد قسمتی از آن را از قسمتهای عمقی جلد جدا کند از قبیل قسط و زرآوند.