قال
[ ع. ] (اِ.)
۱- گفتار، سخن.
۲- (مص ل.) گفتن. ؛ ~قول هیاهو، قال و قیل. ؛ ~ و قیل هیاهو، سرو صدا. ؛ ~مقال گفتگو، همهمه. ؛ ~ چیزی را کندن کنایه از: تمام کردن، به پایان رساندن. ؛ ~گذاشتن بیهوده منتظر گذاشتن.
[ ع. ] (اِ.)
۱- گفتار، سخن.
۲- (مص ل.) گفتن. ؛ ~قول هیاهو، قال و قیل. ؛ ~ و قیل هیاهو، سرو صدا. ؛ ~مقال گفتگو، همهمه. ؛ ~ چیزی را کندن کنایه از: تمام کردن، به پایان رساندن. ؛ ~گذاشتن بیهوده منتظر گذاشتن.
(لِ) [ معر. ] (اِ.)
۱- پیکر، هیکل.
۲- شکل، هیئت.
۳- آلتی که جسمی شکل پذیر را در داخل یا خارج آن نهاده به صورت آن آلت درآورند، قالب کفش.
۴- واحدی برای قطعات بریده معین ؛ قالب پنیر.
۵- جزو، رکن (علم عروض). ؛ ~تهی کردن الف – بی نهایت ترسیدن. ب – کنایه از: مردن. ؛~کردن گول زدن خریدار و فروختن جنس نامرغوب به او.
[ تر. ] (اِ.)
۱- کاسهای فلزی که در وسط چرخ اتومبیل روی مهرهها وصل میشود.
۲- کلاه ترکان از پوست که پشم آن را باز نکرده باشند.