قرچی

(قُ) [ تر – مغ. ] (اِمر.) = قورچی:
۱- رئیس جبه خانه.
۲- جبه پوش، سلاحدار، مسلح.

    قرح

    (قَ) (اِ.)
    ۱- زخم.
    ۲- اثر گزیدگی سلاح.
    ۳- آبله ریز که بر اندام برآید.

      قرد

      (قِ) [ ع. ] (اِ.) بوزینه، میمون. ج. قرد.

        قرسنه

        (قَ سَ نَ یا نِ) = کرسنه: (اِ.) چرک و ریمی که بر روی جراحت بسته و سخت شده باشد.

          قرشت

          (قَ رَ شَ) (اِ.) ششمین صورت از صور هشتگانه حروف جمل. شامل: ق ر ش ت.

            قرص

            (قُ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- آنچه دارای شکلی کمابیش شبیه دایره‌است: قرص ماه.
            ۲- ماده دارویی جامد قالبی در وزن‌ها و اندازه‌های مختلف.

              قرض

              (قَ رْ) [ ع. ] (اِ.) وام، بدهی. ج. قروض.

                Scroll to Top