قرطعب

(قِ طَ عَّ) [ ع. ] (اِ.) چیز اندک، شی ء قلیل.

    قرطه

    (قُ طَ) [ معر. ] (اِ.) معرب کرته، نیم – تنه، جامه کوتاه.

      قرع

      (قَ رْ) [ ع. ] (مص م.)
      ۱- قرعه زدن.
      ۲- ضربه زدن، کوفتن.
      ۳- ریختن موی سر.

        قرعه

        (قُ عِ) [ ع. قرعه ] (اِ.) آنچه که با آن فال بزنند.

          قرفه

          (قِ فَ یا فِ) [ ع. قرفه ] (اِ.)
          ۱- پوست درخت و جز آن.
          ۲- پوست درختی است شبیه به دارچین، دارچین.

            قرق

            (قُ رُ) [ تر. ] (اِ.)جایی که مخصوص اشخاص خاصی باشد و از ورود دیگران به آنجا جلوگیری شود.

              Scroll to Top