قلمزنی

(~. زَ) [ معر. فا. ] (حامص.)
۱- عمل و شغل قلمزن.
۲- نویسندگی، کتابت.
۳- نقاشی.
۴- یکی از هنرهای زیباست و آن ایجاد نقوش جانوران، گیاهان و طرح‌های مختلف است به روی نقره، ورشو یا فلز دیگر.

    قلمستان

    (قَ لَ مِ) [ معر. فا. ] (اِمر.) زمینی که در آن قلمه‌های درخت را کارند تا از چوب آن‌ها بعداً استفاده کنند.

      قلمکار

      (~.) [ معر – فا. ] (اِمر.) پارچه‌ای که با آلات چوبی دستی روی آن نقش و نگار چاپ کرده باشند.

        قلمی

        (قَ لَ) (ص نسب.)
        ۱- منسوب به قلم.
        ۲- نوشته، محرر.
        ۳- (عا.) لاغر، نازک.

          قلندر

          (قَ لَ دَ) [ معر. ] (ص.)
          ۱- شخص مجرد و بی قید.
          ۲- درویش.

            قلنسوه

            (قَ لَ سُ وَ یا وِ) [ ع. قلنسوه ] (اِ.) کلاه دراز، ج. قلانس، قلانیس.

              قله

              (قُ لَّ) (اِ.) اسبی که رنگش به زردی مایل باشد.

                Scroll to Top