قند

(قَ) (اِ.) معرب کند؛ جسم جامد سفید رنگ و شیرین حاصل از شیره چغندر قند یا شکر که به آسانی در آب حل می‌شود. مجازاً: هر چیز بسیار شیرین. ؛ ~توی دل کسی آب شدن کنایه از: بسیار خشنود و خوشحال شدن.

    قنداق

    (قُ) [ تر. ] (اِ.)
    ۱- دسته تفنگ.
    ۲- پارچه‌ای که نوزاد را در آن می‌پیچند.

      قندپهلو

      (قَ. پَ) [ معر – فا. ] (ص مر.) استکان چایی که در کنارش ق ن د حبه بگذارند.

        قندران

        (قَ دَ) (اِ.) شیرابه مترشح از ساقه شنگ را گویند که بر اثر قطع ساقه گیاه ترشح می‌شود و در برابر هوا انجماد پیدا می‌کند و در ده‌ها زنان و دختران مانند سقز آن را می‌جوند، قندرون.

          قندز

          (قُ دِ) [ معر. ] (اِ.) کهن دژ، قلعه قدیمی و مستحکم.

            قندشکن

            (قَ. شِ کَ) [ معر – فا. ] (ص فا. اِمر.)
            ۱- ابزاری به صورت تیشه کوچک یا گازانبر با لبه‌های تیز برای شکستن قند.
            ۲- ابزاری بیشتر چکش مانند که با آن قند را به تکه‌های کوچک تقسیم می‌کنند.

              قندیل

              (قِ یا قَ) [ معر. ] (اِ.) شمع و چراغ. ج. قنادیل.

                Scroll to Top