استعجال

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) کاری را به شتاب خواستن، به شتاب واداشتن.
۲- (مص ل.) شتافتن، شتاب کردن.
۳- (اِمص.) شتابزدگی.

    استعجام

    (اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.)
    ۱- پوشیده شدن.
    ۲- ناتوان شدن به سخن گفتن، عاجز شدن در سخن.
    ۳- خاموش گشتن از پاسخ سایل
    ۴- بسته و مبهم شدم کلام.

      استعداد

      (اِ تِ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) آماده شدن، مهیا گشتن.
      ۲- (اِمص.) آمادگی، توانایی. ج. استعدادات.

        استعراب

        (اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.)
        ۱- عرب مآب گشتن.
        ۲- سخن فارسی را عربی کردن.
        ۳- دشنام دادن، فحش گفتن.

          استعظام

          (اِ تِ) [ ع. ]
          ۱- (مص م.) بزرگ شمردن، بزرگ داشتن.
          ۲- (مص ل.) بزرگ منشی و تکبر کردن.

            پیمایش به بالا