قیزه

(قَ یا ق) [ هند. ] (اِ.) لنکوته. ؛ ~ کردن اسب بستن اسب به وضع خاص.

    قیزه بندی

    (~. بَ) [ هند – فا. ] (حامص.) بستن پارچه بر عورت و بند کردن سر دیگر آن به طرف سرین در کمر.

      قیسی

      (قَ یا قِ یْ) (اِ.) نوعی از زردآلو.

        قیش

        (قَ یا ق) [ تر. ] (اِ.)
        ۱- چرم.
        ۲- تسمه، دوال کمر.
        ۳- چرمی که سلمانیان تیغ خود را بدان تیز کنند.
        ۴- کنایه از: نان خمیر و فطیر.

          قیصر

          (قَ یا ق صَ) [ معر – یو. ] (اِ.) لقب پادشاهان روم. ج. قیاصره.

            قیصران

            (~.) [ معر – فا. ] (اِ.) پرده‌ای است از موسیقی قدیم.

              قیصریه

              (ق ِیاقَ صَ یِّ) [ ع – قیصریه. ]
              ۱- (ص نسب.) مؤنث قیصری.
              ۲- (اِ.) راسته بازار بزرگ.

                قیطان

                (ق) [ ع. ] (اِ.) رشته باریک که از ابریشم می‌بافند.

                  Scroll to Top