قیدخانه
(~. نَ یا نِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) محبس، زندان.
[ ع. ] (اِ.) جسم جامد یا نیمه جامد به رنگ سیاه مایل به قهوهای که چسبندهاست و بر اثر گرما نرم و سیُال میشود.
(اِ فَ سَ) [ تر – فا. ] (اِمر.) محافظ سرحد مملکت و آن ظاهراً عنوانی بوده مثل «قیرخان» و مانند آن.
(ق) [ معر – یو. ] (اِ.) واحدی برای وزن که بیشتر برای سنگهای قیمتی به کار میرود و برابر است با یک بیست و یکم مثقال.
[ معر – یو. ] (اِ.) = قیروتی:
۱- موم، شمع.
۲- مرهمی که آن را از روغن گل سرخ و اکلیل الملک و زعفران و کافور و موم سازند.