کارخانه
(نِ) (اِمر.) جایی که عده بسیاری کارگر به صنعت یا پیشهای مشغول هستند.
[ په. ] (اِ.) ابزاری مرکب از یک لبه تیز و یک دسته که برای بریدن به کار رود، چاقو. ؛~به استخوان کسی رسیدن کنایه از: وضع بسیار سختی داشتن. ؛ مثل ~ُ پنیر بودن کنایه از: سخت مخالف و دشمن یکدیگر بودن.
(ص فا.)
۱- وزیر، حاکم.
۲- مأمور سیاسی یک دولت در کشوری دیگر که در غیاب سفیر به انجام کارهای سفارت خانه میپردازد.
۱ – (حامص.) دانندگی کار، شناسندگی کار.
۲- اطلاع، بصیرت.
۳- (اِ.) وزارت.
۴- دوره تحصیلات دانشگاهی دو ساله یا اندکی بیش تر، فوق دیپلم.
(دَ) (حامص.) روشی که بیمار را با کار کردن معالجه میکنند. (به ویژه در مورد معلولیتها و بیماریهای روانی).