کاسه بند

(~. بَ)
۱- (ص فا.) آن که ظروف شیشه‌ای و چینی و چوبی شکسته را بند می‌زند.
۲- (اِمر.) آلتی که پهلوانان کشتی با اجازه استادان و مشایخ به کاسه زانوی خود می‌بسته و در وسط آن آیینه کوچکی نیز قرار می‌دادند. این عمل کفایتی بود از این که زانوی صاحب کاسه بند به خاک نمی‌رسد.

    کاسه پشت

    (~. پُ) (اِ.)
    ۱- لاک پشت، سنگ پشت.
    ۲- کنایه از: آسمان، فلک.

      کاسه شدن

      (~. شُ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.)
      ۱- کوژ شدن، خمیده گشتن.
      ۲- کنایه از: کوشیدن، تلاش کردن.

        کاسه کوزه

        (~. زِ) (اِ.)
        ۱- مجموعه ظرف‌های خانه.
        ۲- مجموعه اثاث و اسباب کار کسی.

          کاسه کوزه دار

          (~. ~.) [ ع – فا. ] (ص فا.) (عا.) آن که خانه‌ای آماده برای قماربازی دارد؛ صاحب قمارخانه ؛ جیزگر.

            کاسه گر

            (~. گَ) (ص.)
            ۱- کسی که ظروف سفالی درست می‌کند.۲ – نام یکی از آهنگ‌های موسیقی.

              Scroll to Top