کربت
(کُ بَ) [ ع. کربه ] (اِ.) اندوه. ج. کرب.
(کَ بَ) (ص نسب.)
۱- منسوب به کربلا.
۲- کسی که به زیارت کربلا رفته باشد.
۳- عنوانی که روستاییان و عامه را دهند.
(کَ بُ) [ فر. ] (اِ.) عنصری است با علامت شیمیایی C، جامد و سیاه رنگ و متبلور و بی شکل که به صورت الماس و گرافیت و زغال در طبیعت یافت میشود. الماس خالص ترین انواع کربن است.
(~.) [ فر. ] (اِ.) املاح اسیدکربنیک که به آسانی به وسیله اسیدها تجزیه میشود. مانند: کربنات سدیم، کربنات سرب و غیره.
(کَ) (ص.)
۱- در اصطلاح زرتشتیان، کسی که گوش دارد ولی کلام حق را نمیشنود.
۲- کسانی که پیام زردشت را نمیشنیدند و نمیپذیرفتند.
(کَ یا کِ) = کرد. کرته. کردو:
۱- قطعهای از زمین زراعت کرده و سبزی کاشته.
۲- هر یک از بخشهای تقریباً متساوی یک مزرعه یا باغچه.