استیحاش

(اِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.)دلتنگ شدن.
۲- وحشت یافتن.
۳- رمیدن.
۴- (اِمص.) وحشت.

    استیصال

    ( اِ ) [ ع. ]
    ۱- (مص م.)از ریشه کندن.
    ۲- (مص ل.) کنده شدن.
    ۳- درمانده و بیچاره شدن.
    ۴- (اِمص.) درماندگی، بیچارگی.

      استیضاح

      (اِ) [ ع. ]
      ۱- (مص م.) توضیح خواستن.
      ۲- (اِمص.) کاوش، بازخواست.
      ۳- توضیح خواستن نمایندگان مجلس از وزیری در مورد مطالبی.

        استیفاء

        ( اِ ) [ ع. ] (مص م.)
        ۱- تمام فراگرفتن.
        ۲- طلب تمام حق را کردن.
        ۳- (اِ.) شغل و وظیفه مستوفی.
        ۴- تصفیه حساب مالیات.

          پیمایش به بالا