گرفتار آمدن
(~. مَ دَ) (مص ل.)
۱- اسیر شدن.
۲- عاشق شدن.
(گِ رِ تَ) [ په. ] (مص م.)
۱- دریافت کردن، به دست آوردن.
۲- شروع کردن.
۳- اثر کردن.
۴- مؤاخذه کردن، مورد عتاب قرار دادن.
۵- انتخاب کردن.
۶- فرض کردن.
۷- پوشانیدن.
۸- به تصرف درآوردن، تسخیر کردن.
۹- پر کردن، فراگرفتن.
۱۰ – کرایه کردن، اجاره کردن.
۱۱ – سلب کردن.
۱۲ – پنداشتن، تلقی کردن.
(گُ) [ په. ] (اِ.) جانوریست پستان دار و گوشت خوار شبیه سگ اما بسیار خطرناک و وحشی با رنگ سفید، خاکستری، خرمایی و صدایی زوزه مانند. ؛ ~ باران دیده کنایه از: آدم باتجربه و کهنه کار.
(~.) (اِ مر.) آشتی ظاهری که در باطن دلهای طرفین بر دشمنی باقی باشد؛ صلح به نفاق و مکر و فریب.