لام

(اِ.)صفحه شیشه‌ای ظریف که نمونه‌های تهیه شده از جاندارهای ذره بینی یا برش‌های جانوری و گیاهی پیش از بررسی با میکروسکوپ روی آن قرار می‌گیرد.

    لام

    [ ع. ] (اِ.) کالبد مردم، شخص.

      لام

      (اِ.)
      ۱- کمربند، میان بند.
      ۲- ژنده درویش.

        لام

        (اِ.) نام بیست و هفتمین حرف از حروف الفبای فارسی. ؛ ~ تا کام حرف نزدن هیچ نگفتن، دخالت نکردن.

          لام کشیدن

          (کِ دَ) (مص ل.) کشیدن خطی به صورت لام (ل) از سپند سوخته و جز آن بر پیشانی کودکان و جز آنان برای دفع چشم زخم یا محبوبیت.

            لاما

            [ تبتی ] (اِ.) پیشوای مذهب لامایی.

              پیمایش به بالا