متشرع

(مُ تَ شَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.) آگاه به امور شرعی، معتقد به امور شرعی.

    متشرف

    (مُ تَ شَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.) صاحب تشرف، بزرگ منش ؛ ج. متشرفین.

      متشعب

      (مُ تَ شَ عِّ) [ ع. ]
      ۱- (اِفا.) پراکنده شونده.
      ۲- (ص.) پراکنده، شاخ شاخ.

        متشکر

        (مُ تَ شَ کِّ) [ ع. ] (اِفا.) سپاس دار، شکرگزار، آن که تشکر می‌کند و سپاس به جا می‌آورد.

          متشکک

          (مُ تَ شَ کِّ) [ ع. ] (اِفا.) گمان کننده، شک کننده، ج. متشککین.

            متشمر

            (مُ تَ شَ مِّ) [ ع. ] (ص فا.) آماده، آماده برای انجام کار.

              پیمایش به بالا