متعرف

(مُ تَ عَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- طلب کننده چیزی به جهت شناختن آن.
۲- جستجو – کننده گم شده.
۳- سالک که به اول وهله از شناخت خدا غافل بود و بزودی حاضر گردد و فاعل مطلق را در صور و وسایط و روابط باز شناسد.

    متعسف

    (مُ تَ عَ سِّ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- بیراهه رونده، منحرف (از راه).
    ۲- آن که از طریق صواب عدول کند.
    ۳- ستمکار، ظالم ؛ ج. متعسفین.

      متعشق

      (مُ تَ عَ شِّ) [ ع. ] (اِ.) عاشقی نماینده، عشق ورزنده ؛ ج. متعشقین.

        متعظ

        (مُ تَّ عِ) [ ع. ] (اِفا.) پند پذیرنده، کسی که پند و موعظه را بپذیرد.

          متعلق

          (مُ تَ عَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- آویزان، آویزنده.
          ۲- پیوسته، وابسته.

            پیمایش به بالا