متفقاً

(مُ تَ فِ قَ نْ) [ ع. ] (ق.) به اتفاق، با هم.

    متفقه

    (مُ تَ فَ قِّ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- آن که خود را فقیه معرفی کند.
    ۲- فقیه، دانشمند؛ ج. متفقهین.

      متفنن

      (مُ تَ فَ نِّ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- کسی که حرفه‌های گوناگون بلد باشد.
      ۲- کسی که به کاری یا هنری از روی تفنن بپردازد.

        متقارب

        (مُ تَ رِ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- نزدیک شونده، نزدیک به یکدیگر.
        ۲- نامِ یکی ازبحور شعر که از هشت فعولن تشکیل شده‌است.

          متقارع

          (مُ تَ رِ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- قرعه زننده میان یکدیگر.
          ۲- نیزه زننده با هم.

            پیمایش به بالا