مخلاف
(مِ) [ ع. ] (اِ.) روستا، ده.
(مُ خَ خَ) [ ع. ]
۱- (اِمف.) رخنه شده، دارای رخنه.
۲- خلخال به پا کرده.
۳- (اِ.) موضع خلخال در ساق پا.
(مُ لِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- آن که کسی را جانشین خود کند، جانشین کننده.
۲- آن که وعده خلاف کند.
۳- در فارسی: کبوتر بچهای که پر بر پایش رسته باشد.
۴- پسر خوش شکل.
(مُ خَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- آن که چیزی را از خود بجا میگذارد.
۲- آنکه کسی را خلیفه و جانشین خود کند.