مراقی

(مَ) [ ع. ] (اِ.) جِ مرقاه. هر ابزاری که با آن بالا روند مانند: نردبان، پله.

    مراکردن

    (مِ کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.)
    ۱- پیکار کردن، جدال کردن.
    ۲- کوس برابری زدن.

      مرال

      (مَ یا مِ) [ تر. ] (اِ.) آهو، غزال.

        مرامات

        (مُ) [ ع. مراماه ] (مص – م.) همدیگر را تیر انداختن.

          مراهق

          (مُ هِ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- پسر نزدیک به بلوغ.
          ۲- کسی که آخر وقت نماز خواند.

            پیمایش به بالا