مزاج

(مِ) [ ع. ]
۱- (اِ.) سرشت، طبیعت.
۲- (مص ل.) آمیختن، آمیخته شدن.
۳- قدما به چهار مزاج اصل قایل بودند: الف – مزاج صفراوی (گرم و مرطوب). ب – مزاج مالیخولیایی یا سوداوی (سرد و خشک). ج – مزاج دموی (گرم و مرطوب). د – مزاج بلغمی (سرد و مرطوب).

    مزاحف

    (مُ حَ) [ ع. ] (اِمف.)
    ۱- مقاتله شده.
    ۲- بحر یا رکنی که در آن حرفی کم یا زیاده شده باشد.

      مزاحمت

      (مُ حَ مَ) [ ع. مزاحمه ] (مص م.)
      ۱- زحمت دادن.
      ۲- انبوهی کردن و تنگ گرفتن بر کسی.

        مزاحه

        (مَ حَ یا حِ) [ ع. مزاحه ]
        ۱- (مص ل.) شوخی کردن.
        ۲- (اِمص.) شوخی، خوش طبعی.

          مزار

          (مَ) [ ع. ] (اِ.) گور، قبر، به ویژه قبری که زیارتگاه باشد.

            مزارع

            (مَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مزرعه ؛ کشتزارها.

              پیمایش به بالا