مسالمت

(مُ لِ مَ) [ ع. مسالمه ] (مص ل.) آشتی کردن، از روی صلح و آشتی رفتار کردن.

    مسام

    (مَ مّ) [ ع. ] (اِ.) جِ سُمّ؛ سوراخ‌های ریز پوست بدن که عرق بدن از آن‌ها دفع می‌شود.

      مسامت

      (مَ مَ) [ ع. مسامه ] (اِ.)
      ۱- چوب پهن و کلفتی که در زیر هر دو قاعده در نصب کنند.
      ۲- چوب جلو هودج.

        مسامحه

        (مُ مَ حَ یا حِ) [ ع. مسامحه ] (مص ل.) آسان گرفتن، به نرمی رفتار کردن.

          مسامر

          (مُ مِ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- شب زنده دار، شب – نشین.
          ۲- افسانه گو، قصه سرا؛ ج. مسامرین.

            مسامیر

            (مَ) [ ع. ] (اِ.) جِ مسمار؛ میخ‌های آهنین.

              پیمایش به بالا