(مُ لِ) [ ع. ] (اِفا.) شاعری که سخن شگفت و عجیب آورد.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) فلج شده، عاجز.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) بدبخت، گرفتار، دچار فلاکت شده.
(مُ فَ) (ص نسب.) (عا.) ۱- کسی که آب بینی وی دایماً روان باشد. ۲- ضعیف و مردنی.
(مُ) [ ع. ] (اِفا.) فانی کننده، تباه سازنده، نابود کننده.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) فهمیده شده، درک شده، قابل فهمیدن.
(مُ فَ وَّ) [ ع. ] (اِمف.) سپرده شده، واگذار شده.
(مُ فَ وِّ) [ ع. ] (اِفا.) تفویض کننده، واگذارنده.
(مُ) [ ع. ] (اِفا.) سودمند، با فایده.
(مُ) (اِفا.) ۱- جاری کننده. ۲- فیض – دهنده، فیض بخش، فیض دهنده.