مفعول

(مَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- انجام داده شده، کرده شده.
۲- کسی یا چیزی که فعل بر آن واقع شده باشد. و آن به دو قسم است: ؛ ~ِ باواسطه (بواسطه) یا غیرصریح یا غیرمستقیم، آن است که معنی فعل رابه واسطه حرفی از حروف اضافه تمام کند. ؛ ~ِ بی واسطه یا صریح یا مستقیم، آن است که معنی فعل را بی واسطه حرفی از حروف اضافه تمام کند.
۳- پسر یا مردی که لواطه دهد.

    مفقود

    (مَ) [ ع. ] (اِمف.) گم شده، ناپدید. ؛~الاثر گمشده، ناپیدا، ناپدید، پی گم (فره).

      مفلاق

      (مِ) [ ع. ] (ص.)
      ۱- ناکس، فرومایه، سفله.
      ۲- تهیدست ؛ ج. مفالیق.

        مفلاک

        (مِ) [ ع. ] (ص.) تهیدست، بی چیز، مفلوک.

          مفلس

          (مُ لِ) [ ع. ] (ص.) درویش، تنگدست.

            پیمایش به بالا