ملچخ

(مِ چَ) (اِ.) سنگی که در فلاخن گذارند و پرتاب کنند.

    ملح

    (مُ لِ) [ ع. ] (اِفا.) اصرار ورزنده، الحاح کننده.

      ملح

      (مِ) [ ع. ] (اِ.) نمک. ج. املاح و ملاح.

        ملحفه

        (مَ حَ فِ) [ ع. ملحفه ] (اِ.) نک ملافه. ج. ملاحف.

          پیمایش به بالا