(مُ زِ) [ ع. ] (اِفا.) لازم گرداننده.
(مُ زَ) [ ع. ] (اِمف.) الزام شده، کسی که انجام کاری بر او واجب گردیده.
(~. شُ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) مجبور شدن.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) لازم شده، چیزی که مورد لزوم است.
(مَ لَ) (ص.) (عا.) ترش و شیرین، میوهای که مزه ترش و شیرین دارد.
(مَ) [ ع. ] (ص.) ۱- دروغگو. ۲- زبان – بریده.
(مَ صَ) [ ع. ] (اِمف.) چسبیده، پیوسته.
(مُ لَ طَّ) [ ع. ] (اِمف.) آلوده، ملوث.
(مُ لَ طَّ) [ ع. ] (اِمف.) تلطیف شده، نازک شده.
(مُ لَ طِّ) [ ع. ] (اِفا.) تلطیف کننده، نازک کننده.