افسردن

(اَ سُ دَ) [ په. ] (مص ل.)۱ – پژمردن.
۲- اندوهگین شدن.
۳- منجمد گشتن.۴ – دلسرد شدن.

    افسرده

    (اَ سُ دِ) (ص مف.)
    ۱- پژمرده.
    ۲- اندوهگین.
    ۳- منجمد.
    ۴- دلسرد.

      افسوس

      ( اَ ) [ په. ] (اِ.)
      ۱- ریشخند، تمسخر.
      ۲- دریغ، حسرت.
      ۳- ظلم، ستم.

        افسون

        ( اَ ) (اِ.)۱ – مکر، تزویر.
        ۲- سحر، جادو.

          افشار

          ( اَ ) (اِ.)گوشه‌ای است در دستگاه شور.

            افشاری

            (~.) (ص نسب. اِمر.) یکی از آوازهای ایرانی، مغموم و دردناک، از متعلقات شور.

              افشان

              ( اَ ) (ری. اِفا.) در بعضی کلمات مرکب به معنی افشاینده آید: آتش فشان، گل افشان، زرافشان.

                Scroll to Top