افشرده

(اَ شُ دَ یا دِ) (ص مف.)
۱- فشار داده شده.
۲- آبی که از فشردن میوه گیرند.

    افشک

    (اَ شَ) (اِ.) = افشنگ. افشنک. اپشک: شبنم، ژاله.

      افشه

      (اَ ش ِ) (اِ.) گندم نیم کوفته، بلغور.

        افشون

        ( اَ ) (اِ.) ابزاری چوبی با نوکی چهار یا پنج شاخه (مانند پنجه دست) که به وسیله آن غله کوفته را به باد می‌دادند تا دانه را از کاه جدا سازد؛ انگشته، هم گویند.

          افصاح

          (اِ.) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) زبان آور شدن، شیوا شدن.
          ۲- (اِمص.) زبان آوری.

            افضال

            ( اِ ) [ ع. ]
            ۱- (مص م.) افزون کردن.
            ۲- نیکویی و احسان کردن.
            ۳- سپاس نهادن.
            ۴- برتری داشتن.
            ۵- (اِمص.) بخشش. ج. افضالات.

              Scroll to Top