(نَ) (حامص.) نسبت، خویشاوندی.
(~. کَ دَ) (مص ل.) هم بستر شدن، جماع کردن.
(نَ) [ ع. ] (مص م.) حالت جان کندن، احتضار.
(نَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- سیلی زدن. ۲- با نیزه زدن. ۳- عیب کسی را گفتن.
(نَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- کشیدن آب از چاه. ۲- خون گرفتن با فصد و حجامت.
(نَ زْ یا نُ زُ) [ ع. ] (اِ.) ۱- خفت، سبکی. ۲- شتاب، چستی. ج. نزقات.
(نُ) [ ع. ] (اِ.) ۱- غذایی که برای مهمان بیاورند. ۲- بخشش، احسان.
(~. اَ تَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) سفره گستردن برای مهمان.
(نَ لَ یا لِ) [ ع. نزله ] (اِ.) زکام، سرما – خوردگی شدید.
(نُ) [ ع – فا. ] (ص مر.) کنایه از: طفیلی و شکم پرست.