اقشعرار

(اِ ش ِ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- موی بر اندام به پا خاستن.
۲- فراهم آمدن پوست‌ها از ترس.

    اقصی

    (اَ صا) [ ع. ]
    ۱- (ص تف.) دورتر.
    ۲- (ص.) دور.

      اقطار

      ( اَ ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- جِ قُطر؛ گوشه‌ها، اطراف.
      ۲- جِ قَطر؛ قطره‌ها، چکه‌ها.

        اقطاع

        ( اِ ) [ ع. ] (مص م.)
        ۱- بخشیدن ملک یا قطعه زمینی از طرف سلطان به کسی که از درآمد آن زندگانی گذراند.
        ۲- سرزنش کردن.

          اقطع

          (اَ طَ) [ ع. ] (ص.)
          ۱- دست بریده، بی – دست.
          ۲- دزد، راهزن. ج. اقاطع.

            Scroll to Top