اقنظاف

(اِ نِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) میوه چیدن.
۲- (مص ل.) فرارسیدن موسم میوه چیدن.

    اقنوم

    ( اُ ) [ معر. ] (اِ.)
    ۱- شخص.
    ۲- اصل چیزی. ج. اقانیم.

      اقواء

      ( اِ ) [ ع. ] (مص ل.)
      ۱- در جای خشک و خالی فرود آمدن.
      ۲- به پایان رسیدن توشه.
      ۳- نیازمند شدن.
      ۴- تهی دست شدن.
      ۵- از عیوب قافیه وآن اختلاف حرکت حذو و توجیه‌است.

        اقوات

        (اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ قوت ؛ توشه‌ها، خواربار.

          اقیانوس

          ( اُ ) [ معر. ] (اِ.) مأخوذ از یونانی. دریای بسیار بزرگ.

            Scroll to Top