نهب

(نَ) [ ع. ] (اِ.) غارت، تاراج. ج. نهاب.

    نهبوغ

    (نُ) [ ع. ] (اِ.) نوعی کشتی دراز تندرو.

      نهج

      (نَ) [ ع. ] (اِ.) راه، روش، طریقه.

        نهد

        (نَ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- هرچیز برآمده و مرتفع.
        ۲- پستان.

          نهر

          (نَ) [ ع. ] (اِ.) جوی، رودخانه. ج. انهار، نهور.

            نهره

            (نَ رِ) (اِ.) ابزاری که با آن دوغ را بزنند تا کره را از دوغ جدا کنند.

              نهزت

              (نُ زَ) [ ع. نهزه ] (اِ.)
              ۱- فرصت.
              ۲- صید. ج. نهز.

                نهشل

                (نَ شَ) (اِ.)
                ۱- شقاقل.
                ۲- گرگ.
                ۳- پیر، پیری که به رعشه و لرزه افتاده باشد.

                  نهفتن

                  (نُ یا نِ هُ تَ) [ په. ]
                  ۱- (مص م.) پنهان کردن.
                  ۲- (مص ل.) پوشیده شدن، پنهان شدن.

                    پیمایش به بالا