اکتیو

(اَ) [ انگ. ] (ص.) فعال، در حال کار، به کار انداخته شده، پر تکاپو.

    اکثار

    ( اِ ) [ ع. ]
    ۱- (مص م.) بسیار کردن، افزودن.
    ۲- بسیار گفتن.
    ۳- (مص ل.) پرمایه شدن.

      اکثریت

      (اَ ثَ یَّ) [ ع. ] (مص جع.)
      ۱- اکثر بودن. مق اقلیت.
      ۲- بیشتر افراد یک کشور، یک منطقه یا شهر که از جهت زبان، مذهب یا نژاد با هم وجه مشترکی دارند. مق اقلیت.

        اکثم

        (اَ ثَ) [ ع. ] (ص.)
        ۱- مرد بزرگ شکم.
        ۲- سیر شکم (از غذا).

          اکحل

          (اَ حَ) [ ع. ] (ص.)۱ – سیه چشم.
          ۲- چشم سرمه کشیده.

            اکدش

            (اَ دَ یا دِ) [ تر. ] (ص.) = یکدش. ایکدش. ایکدیج:
            ۱- دورگه.
            ۲- دو چیزکه با هم آمیخته شده باشند.
            ۳- محبوب، مطلوب.

              Scroll to Top