واگن

(گُ) [ فر. ] (اِ.) هر یک از اطاق‌های قطار.

    واگوی

    (اِمص.)
    ۱- بازگفت سخن نشنیده.
    ۲- بازتاب صوت در داخل گنبد، حمام یا در کوه.
    ۳- تکرار بیت یا مصراعی که توسط دسته‌ای خوانده می‌شود، توسط دسته دیگر.

      واگیر

      (حامص)۱ – سرایت.
      ۲- (دسته عزاداری) تکرار جمع مصراع یابیت ترجیع را.
      ۳- ورزشی اس ت پهلوانان را در گود زورخانه که یک به یک دست بر دیوار نهند و به جانب همان دست بر سینه زور کنند تا سینه برآمده پهن شود.
      ۴- ورزشکار پس از آن که از سنگ گرفتن خسته شد و دیگری سنگ گرفت، مجدداً چند مرتبه سنگ می‌گیرد. آن را واگیر گویند.
      ۵- آغاز کردن کشتی مجدداً.

        واگیردار

        (ص فا.) مرضی که از بیمار به دیگران سرایت کند، ساری.

          وال

          (اِ.)
          ۱- بال، نوعی ماهی بسیار بزرگ.
          ۲- نوعی پارچه.

            والا

            (ص.)
            ۱- بلند مرتبه، شریف.
            ۲- مقبول، شایسته.
            ۳- مشهور.
            ۴- برتر.
            ۵- (اِ.) قد، قامت.
            ۶- بیرق، درفش.

              پیمایش به بالا