انسراح

(اِ س ِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) واکرده شدن موی و فروهشته گردیدن.
۲- به پشت خوابیدن و پ اها را از هم گشاده کردن.
۳- برهنه شدن.
۴- (اِمص.) روانی، آسانی.

    انسرینگ

    (اَ س ِ) [ انگ. ] (اِ.) دستگاه پیغام گیر تلفنی یا تلفن دارای این سیستم که امکان ضبط پیغام را دارد.

      انسلاخ

      (اِ س ِ) [ ع. ] (مص ل.)
      ۱- پوست انداختن.
      ۲- گذشتن (ماه)، سپری شدن.
      ۳- سخت شدن.

        انسلاک

        (اِ س ِ) [ ع. ] (مص ل.)
        ۱- داخل شدن، د ر آمدن در چیزی.
        ۲- به رشته کشیده شدن.

          انسولین

          ( اَ سُ) [ انگ. ] (اِ.) ماده‌ای است که در بدن تولید گردد و قند خون را منظم سازد.

            انشا

            ( اِ ) [ ع. انشاء ]
            ۱- (مص م.) آفریدن، به وجود آوردن.
            ۲- آغاز کردن.
            ۳- از خود چیزی گفتن.
            ۴- (اِمص.) سخن پردازی.
            ۵- (اِ.) نوشته.

              انشاء

              (اَ) [ ع. ] جِ نشؤ؛ پروردگان، بالیدگان.

                انشاءالله

                (اِ اَ لْ لا) [ ع. ] (شب جم.)
                ۱- اگر خدا بخواهد (هنگام اظهار امیدواری در مورد برآورده شدن حاجتی).
                ۲- به امید خدا.

                  Scroll to Top